پسریم و کارهاش.......
این روزها پسریه مامان کارهایی میکنه که مامان حسابی ذوق میکنه اینقدر به کارهایی که ما انجام میدیم دقت میکنه و سریع تکرار میکنه.مثلا چند روز پیش که میرفتیم بیرون دم در کفشهامو پاک کردم حالا هر وقت میریم بیرون.......


تا می ایستیم به نماز شما هم سریع میای سرتو میذاری روی مهر البته چند روزیه که پشت ما می ایستی تا وقتی خم میشیم سریع بپری پشت ما

بعد از نماز هم جانماز مامانو جمع میکنی میذاری سر جاش
...


البته با شنیدن آهنگ هم دستهاتو میبری بالا و اینقدر قشنگ بشکن میزنی که نگو دل آدم واست غش میره
با گرم شدن هوا هم پارک رفتن های ما بیشتر شده و شما حتما باید با دوچرخه بری خدا رو شکر دیگه نمیخواد بغلت کنم...توی پارک هم دیگه با امکانات میریم زیر اندازو خوراکی و توپ آخه شما بیشتر دوست داری روی چمنها بازی کنی

این بوقو هم واسه ی دوچرخه شما خریدم اینقدر دوستش داری سوار میشی و هی بوووووووووووووووق میزنی....




آخر این هفته بابا میثم زودتر اومد و با هم رفتیم پارک

و شما حسابی روی چمنها بدون کفش بازی کردی اینقدر خوشت اومده بوووووود....


روز بعدش هم تولد امیرعلی پسرعموت بود.....
تولدت مبارک عزیزم

اینم پسرطلای من که عاشق تولد و شمع فوت کردنه...



واست از این جابستنی یخی ها خریدم تا توی هوای گرم این روزها خنک بشی....


نوووووش جوووونت

همچنان حسابی تلاش میکنی که حرف بزنی و از کلمات جدید دیگه ای که میگی اینه که ازت میپرسیم ساعت چنده میگی ده ،یک دو میگم میگی سه اینقدر قشنگ میگی دیدی و همچنان به همه و ازجمله من و بابامیگی عمه بهت میگم بگو مامان و بابا حرفمو گوش میدی و میگی مامان بابا اما موقع صدا زدن عمه میشیم
.....



پسریم و کارهاش....... 


